به عمد سانسور می کنیم , پروانه وحیدمنش

چند سالی بود روی پروژه تاریخ یهودیان ایران کار می کردم. وقتی این موضوع را به عنوان تز کارشناسی ارشد به گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی اعلام کردم با مخالفت جدی آنان روبرو شدم. یکی از اساتیدم مرا به اتاقش صدا کرد و تلویحا گفت که امکان انجام چنین پژوهشی در دانشگاه وجود ندارد. اینکه بتوان یک کار پٰژوهشی بدون سانسور و بی طرف را ارائه دهم از دید این استاد غیر ممکن بود.


«‌تو نمی توانی بی طرف باشی ، هر جا پای اسلام به میان بیاید باید دست به سانسور متن و یا عبور از آن واقعه تاریخی بزنی و این با متد کار دانشگاهی سازگار نیست . پس بهتر است از آن چشم بپوشی و موضوع دیگری انتخاب کنی.» من اصرار داشتم و حاضر نبودم موضوع دیگری انتخاب کنم اما وقتی استادم گفت به من اجازه دفاع نخواهند داد دست از اصرارم کشیدم. استادم آن روز تعریف کرد که چطور در سالهای اولیه انقلاب کتاب تاریخ مشروطه احمد کسروی برای تدریس ممنوع بوده و آنها با چه سختی و با چه محدودیتی تاریخ این دوره را تدریس می کردند. « سالهای اول انقلاب نمی دانستیم از روی چه متنی تاریخ درس بدهیم. همه کتب از دید جمهوری اسلامی کتب ضاله بودند . بیشترین حذف استاد هم در گروه های تاریخ صورت گرفت.»


با وجود آنکه علاقه اصلی ام انجام این تحقیق برای تز دانشگاهم بود از آن چشم پوشیدم و موضوع دیگری انتخاب کردم. در همان سالها اما این پژوهش را به صورت یک پروژه مبتنی بر عکس با حسن سربخشیان ادامه دادم . ارتباط و حضورم در جامعه یهودی سبب شد مطالبی را به عنوان روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ به مجله بینا تحت نظارت انجمن کلیمیان ایران ارائه دهم. این اولین بار بود که یک غیر یهودی در مورد مسایل یهودیان در این مجله می نوشت . در سلسله مطالبی که برای این مجله می نوشتم قرار شد تاریخ یهود ایران را از ایران باستان تا روزگار کنونی در هر شماره بر پایه کتب و اسناد دست اول به صورت گزارش بنویسم.


بعد از اینکه دوران باستان را برای نشریه به پایان بردم، نوبت به دوره اسلامی بود تا در چند مقاله به زندگی یهودیان در جامعه اسلامی بپردازم. مدت ها وقت گذاشتم تا اسناد دست اول را بررسی کنم ، کتاب های زیادی را دیدم و مقاله ام را نوشتم . اما سردبیر مجله بعد از خواندن مطلب از من خواست بخش هایی که مربوط به فشار مسلمانان بر اقلیت یهودی در تاریخ ایران بوده را حذف کنم.


کپی مقاله ام پر بود از جملاتی که رویشان خط خورده بود ، جملاتی که نشان می داد جامعه اسلامی با اقلیت ها رئوف نبوده. با شگفتی از این درخواستش گفتم این کار را نخواهم کرد. سردبیر مجله گفت متاسفم اما امکان چاپ مطلب با این شکل وجود ندارد. گفتم اینها همه مستندند . در کتب تاریخ اسلامی آمده است. این جملات و عبارات ساخته و پرداخته ذهن من نیست. سری تکان داد که می دانم اما انتشار آنها توسط مجله یک گروه یهودی امکان ندارد. گفتم اینها را یک مسلمان از کتب تعداد زیادی مسلمان جمع آوری کرده و نوشته. چرا اجازه نمی دهید تاریخ درست روایت شود و بدون ترس رسالت مطبوعاتی خود را انجام نمی دهید ؟‌هیچ گاه حالت صورت سردبیر مجله و نگاه عمیقش را فراموش نمی کنم. گفت یعنی تو نمی دانی به چه علتی من مجبورم مقاله تو را با تیغ بران سانسور تکه پاره کنم؟ کافی است این مطالب منتشر شود تا بگویند مجله ما قرار است به اسلام توهین کند و همین یک تریبون که در اختیار ماست تعطیل شود. تمام دلخوشی جامعه یهودیان این است که این مجله سر پاست و منتشر می شود.انتشار یک مطلب مثل مقاله تو ، امید ۳۰هزار یهودی را نا امید می کند چون قطعا مارا توقیف خواهند کرد. ما خودمان را به عمد سانسور می کنیم تا بمانیم.


مقاله را گرفتم و چند بار خواندم. درهیچ جای آن ردی از توهین ، بی احترامی و یا پررنگ کردن یک داستان یا روایت را ندیدم. هر آنچه در‌ آن آمده بود واقعیت دوره ای از تاریخ ایران بود که من سعی کرده بودم یک جا بیاورم. به سردبیرگفتم ترجیح می دهم مقاله ام منتشر نشود چون ترجیح می دهم بی طرف باشم اما حذف این شواهد تاریخی مرا به عنوان یک پژٰوهشگر بی طرف نشان نمی دهد. یادم هست انتشار سلسله مطالبی که قرار بود تا دوران جمهوری اسلامی ادامه پیدا کند در همان تاریخ دوران اسلامی متوقف شد و اجازه ادامه آن داده نشد؛ سلسله مقالاتی که میتوانست یک کار ماندگار حرفه ای باشد در همان نطفه خفه شد تا همیشه جایی حرفی ناگفته بماند.


پروانه وحیدمنش
پروانه وحیدمنش فعال حقوق بشر و جامعه مدنی، روزنامه نگار و محقق مقیم آمریکا است.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014