نوشتار زیرزمینی و وبلاگ‌نویسی در دهه‌ی هشتاد شمسی – امیر یحیی آیت اللهی

پیشینه‌ی وبلاگ‌نویسی مستعار در ایران برای بسیاری به اواخر دوران اصلاحات باز می‌گردد. عدم امکان گردهمایی یا گفتگوهای جمعی در فضای آزاد، بدون هراس از پیامدهای آن، نسل جوان را به بهره‌گیری هر چه بیش‌تر از این ابزار نوین و ناشناخته تشویق کرد.


عرصه‌ای فراهم شده بود تا آدمیان خودِ پنهان‌شان را بر آفتاب بیفکنند. وبلاگ در آن روزگار، به درستی، حکم درِ باغ بهشت را داشت. حتی تصور این که بتوان از رسانه‌ای شخصی، چیزهایی گفت که در سپهر عمومی، فرجامی جز سرزنش اجتماعی یا تعقیب قضایی در بر نداشته باشد، شگفت‌انگیز و بی‌سابقه می‌نمود.


در چنین فضایی وبلاگستان فارسی چشم به جهان گشود. کسان بسیاری با شور و شوقی وصف‌ناپذیر، به ایجاد سرای شخصی در دنیای نوظهور اینترنت پرداختند و محفل‌های هم‌اندیش یا جمع‌های هم‌گن از افراد، اندک اندک شکل گرفت.


گونه‌های وبلاگی
در دسته‌بندی وبلاگ‌های آن دوره چه‌بسا بتوان سه گونه را بازشناسی کرد؛ شخصی‌نویسان، سیاسی‌نویسان و روزنامه‌نگاران.


نشان دسته‌ی نخست پیش از هر چیز تمرکز و تاکید بر زندگی فردی، احساسات ممنوع و روابط عاشقانه بود. تابوشکنی‌های فرهنگی این گروه (که اغلب زنان پیشقروال آن بودند) به میزان چشم‌گیری توانست محدوده‌های سنتی و مرزهای اجتماعی را در نوردد. نگاه دسته‌ی دوم به مسائل کلان بود؛ دین، فرهنگ، اقتصاد و سیاست. این وبلاگ‌نویسان نه آنکه زندگی شخصی نداشته باشند، بلکه اولویت را به عرصه‌ی عمومی می‌دادند. از دید آنان، نخستین و بنیادی‌ترین بهره‌ی ممکن از وبلاگ‌نویسی همانا پرداختن به مشکلات فراشخصی بود. دسته‌ی سوم به سیاق آن دوره، بزرگ‌ترین جبهه‌ی مجازی را در پشتیبانی از اصلاح‌طلبان شکل دادند.


ژورنالیسم روزنامه‌های پس از دوم خرداد، رد پایی هم در وبلاگستان فارسی یافت و در روزهای انتخابات یا برخی بحران‌های سیاسی، این روزنامه‌نگاران وبلاگ‌نویس برسازنده و پیشگام موج‌هایی بودند که ویژگی‌اش وابستگی فکری به یکی از احزاب اصلاح‌طلب و جزئی‌نگری در مسائل سیاسی روز بود.


وبلاگ «مخلوق» (1) (وبلاگ من) در دسته‌ی دوم جای می‌گرفت. از آنجا که هر وبلاگی بازنمای دل‌نگرانی‌ها و دل‌بستگی‌های نویسنده است، «مخلوق» نیز از این قاعده بر کنار نبود.ازین‌رو، مجموعه‌ی نوشته‌های آن وبلاگ را می‌توان پرسه زدن در مرز میان سیاست و الهیات دانست. نقد اسلام و جمهوری اسلامی و بررسی رابطه‌های منطقی و محقق میان این دو، از محورهای اصلی آن وبلاگ بود؛ درنگ در تصوری از مفهوم خدا که به توجیه خداشناسانه‌ی شر سیاسی انجامید.


همانطور که وبلاگ‌های شخصی گاه سیاسی‌نویسی نیز می‌کردند (و اغلب در چنین بزنگاه‌هایی به‌سوی پرچم وبلاگ‌نویسان روزنامه‌نگار می‌چرخیدند)، وبلاگ‌های سیاسی مانند «مخلوق» هم از نوشتارهای شخصی تهی نبودند. شگفت آن‌که سبب نخستین تولد این وبلاگ چیزی جز تمنای صرفاً فردی برای خودبرون‌افکنی و نوشتن از زیست فردی نبود و چه‌بسا این انگیزه در بیش‌تر وبلاگ‌نویسان بهانه‌ی آغاز کار بوده باشد!


با این‌همه و از جهت خط‌مشی کلی، فرق آشکاری میان این دو دسته‌ی نخست می‌شد سراغ گرفت. این تفاوت گاه به اختلاف نیز می‌انجامید، چنان که با اختصاص یافتن دو شماره از «نشریه‌ی هزارتو»(2) به موضوع‌هایی چون «خدا» و «روشنفکری»، شخصی‌نویسان (که اغلب شیفته‌ی ادبیات بودند و سبک نشریه را نیز بر همین اساس سامان دادند) لب به اعتراض گشودند و دلیل‌شان هم چیزی جز خسته‌کنندگی و عبوس‌شدن این دو شماره نبود. از دید شخصی‌نویسان، وبلاگ‌های سیاسی یا فکری بیش از اندازه جدی و خشک به نظر می‌رسیدند و از دید دسته‌ی دوم، وبلاگ‌هایی که سرتاسرشان روایت فردی از زندگی بود تا حد زیادی محصور در جهان شخصی و بریده از واقعیت همگانی جامعه‌ی ایران بودند.


فصل مشترک وبلاگ‌نویسان
با وجود اختلاف سنخ‌های نوشتن، اما یک چیز در میان همه‌ی گونه‌های وبلاگ‌نویسی مشترک بود: اعتماد به نفس و گفتار بدون لرزش که شاخصه‌ی دوران‌هایی خاص است. این کلام استوار و گردن افراشته در بازنمودن هستی خودبنیاد، بیش از هر زمان ویژه‌ی دوران‌ افت قدرت سیاسی در ایران بوده است که به‌عنوان نمونه‌های معاصر می‌توان به شهریور ۱۳۲۰ و بهمن ۱۳۵۷ اشاره کرد. آزادی فردی در این دوران اغلب با هرج‌ومرج فراگیر همراه بوده، منجر به ویرا‌‌ن‌گری و کشتار و فرقه‌سازی شده و متعاقب آن پشیمانی به بار آورده است.


دهه‌ی هشتاد شاهد همین فردیت سربلند بود؛ اما در عرصه‌ای یکسره متفاوت؛ همه‌ی تضادها و هم‌آوازی‌ها و رقابت‌ها و هم‌ستیزی‌ها به قالبی درآمد که تنها «خطوط نوشتار دیجیتال» امکان بازنمایی آن را فراهم می‌کرد. به طبع، شیوه‌های حذف و جذب نیز به‌گونه‌ای دیگر و متناسب با همین شکل از خودنمایی (به‌معنای دقیق و لغوی آن) بازآفرینی شد. تجربه‌ی نویسنده‌ی «مخلوق» چنین است که تولد گروه‌های هم‌فکر به جدل‌های محفلی و غیرت‌ورزی‌های جمعی در وبلاگستان فارسی انجامید. حجم بحث‌های تند و کدورت‌های عمیق و دوستی‌های ایدئولوژیک، بار دیگر نشان داد که «ما» همیشه و همواره در حال بازتولید خودی و غیرخودی به‌شیوه‌ای تمامیت‌خواهانه و همراه با ارزش‌زدایی از دیگران است. این محفل‌ها در تمامی سه سنخ وبلاگ‌نویسی وجود داشت و حتی شخصی‌نویسان نیز به گروه‌سازی پرداختند.


آسیب‌شناسی وبلاگ‌نویسی زیرزمینی
بزرگ‌ترین آسیب وبلاگ‌نویسی مستعار را می‌توان تقسیم زندگی به دو دالان موازی و آشتی‌ناپذیر دانست؛ جهان واقعی و جهان مجازی.


آزادی بیان در دنیای دیجیتال منجر به تشدید آن نوع از دوگانگی شخصیتی شد که جامعه‌ای نیمه‌سنتی و گرفتار آنارشیسم معیاری مانند ایران، پیش‌تر آن را ایجاد کرده و استمرار بخشیده بود. گویی تاوان برون افکندن آن خود ممنوع در جهان وبلاگی چیزی جز این نبود که فرد هر اندازه خودش را بیش‌تر در آن بنمایاند، از تمامیت هستی خود در دنیای واقعی بیش‌تر هراسان شود و معضل «یکپارچگی شخصیتی» او را دوچندان در چنبره‌ی خود اسیر سازد.


مشکل زمانی شدت ویرانگری به خود می‌گرفت که مانند «مخلوق» به طرح تردیدهای دینی و انکارهای سیاسی نیز می‌پرداخت. بدین‌ترتیب، سالیانی بیش از یک دهه با این هراس از هم‌آغوشی دو جهان مذکور گذشت و این ملاک که «شناسنده‌های مخلوق نباید او را در جهان واقعی ببینند و شناسنده‌های «من» نباید بدانند او مخلوق است» به انزوای بیش از پیش فردی و ترس‌های نامعمول درونی فرجام یافت. جالب است که بیش‌ترین معاشرت نویسنده‌ی «مخلوق» به‌عنوان یکی از وبلاگ‌های سیاسی با شخصی‌نویسان محقق شد و کم‌ترین دیدار با نویسندگان هم‌سنخ خودش به سرانجام رسید!


سویه‌ی دیگری از «دوگانگی شخصیتی» به‌عنوان مهم‌ترین آسیب وبلاگ‌نویسی عموماً به سیاسی‌نویسی خصوصاً به استبداد پیچیده و فراگیر جمهوری اسلامی باز می‌گردد. نویسنده‌ی «مخلوق» در طی پانزده سال بارها و بارها وبلاگ را صرفاً به‌خاطر «احساس خطر» تعطیل کرد. این وضع بی‌کم‌وکاست در دیگر نویسندگان حلقه‌ی هم‌فکر او مشاهده‌ می شد. هر سالی که می‌گذشت گویی بر ضخامت دیوار میان این دو جهان و به همان میزان بر ترس از یکی‌شدن این دو نیز افزوده می‌شد؛ این که روزی برملا شود نویسنده‌ی «مخلوق» چه کسی است. این هراس درونی اغلب از شواهد واقعی تهی بود اما چنان شدید که خودبه‌خود شاهدسازی می‌کرد و در هر خبر یا رخدادی ردی از «وضعیت قرمز» می‌دید. با این‌همه، رژیم اسلامی هیچ سنجه‌ی روشنی در دستگیری وبلاگ‌نویسان نداشت و آگاهانه این ابهام رویکرد را دامن می‌زد تا بر آن هراس روانشناختی بیفزاید. چه زمانی که ارتش سایبری شکل نگرفته بود و از قوانین جرایم مجازی سخنی در میان نبود و چه زمانی که سپاه پاسداران و دیگر نیروهای امنیتی پروژه‌هایی چون «گرداب» را کلید زدند، ترس از هویت مستعار در وبلاگ‌نویسان سیاسی حضوری همیشگی داشت.


شوربختانه، این خاطره برای نویسنده یادآور یک تراژدی تمام‌عیار است؛ شُمار دفعاتی که با هر زنگ در خانه یا تلفن ناشناس به خود گفتم «دیگر تمام شد! آمدند سراغت». از یاد نخواهم برد که درخواست دیدارم با نزدیک‌ترین دوست هم‌نویس آن سالیان با این پاسخ در انتهای نامه‌اش به پایان رسید: «تا زمانی که جمهوری اسلامی برقرار است، دیدار ما ممکن نخواهد بود». شخصی‌نویسانی که با «مخلوق» نشست و برخاست داشتند، هراس‌درونی‌شده‌ی او را اغلب اسباب طنز و شوخی قرار می‌دادند و البته هم از جهت سنخ متفاوت نوشتن و هم شواهد واقعی اندک بر تایید چنان هراسی، حق با آنان بود.


تجربه‌ی نگارنده آن است که ظهور شبکه‌های اجتماعی بیش‌ترین تاثیر را بر بهبود «دوگانگی شخصیتی» ناشی از وبلاگ‌نویسی مستعار داشته است. اما هراس از هویت شناسنامه‌ای برای نویسنده‌ی «مخلوق» تنها ماه‌ها پس از ترک ایران توانست برای همیشه رخت بر بندد. آسیب همانند میان جوامع مجازی و وبلاگ‌ها چه‌بسا همچنان «فقدان تصور واقعیت‌مندانه از میزان اثرگذاری کنشگری مجازی» باشد. در نهایت، وبلاگستان فارسی با همه‌ی کاستی‌هایش دوره‌ای بایسته و تاریخی از آزمون و خطای جامعه‌ی جوان ایران بود و پاره‌ای از فعالان سرشناس عرصه‌ی عمومی در روزگار کنونی از همان فضا برآمده‌اند، تجربه‌ی نوشتن را نخست در وبلاگ فرا گرفته‌اند، آشنایی وبلاگی را به همکاری‌های آتی پیوند زده‌اند و با فراز و فرود آن دوران بالیده‌اند.


1. http://makhlough.blogspot.de
2. http://hezartou.com


امیر یحیی آیت اللهی
امیریحیی آیت اللهی وبلاگ‌نویس و پژوهشگر حوزه سیاست و فلسفه است.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014