عجز سانسور از درک ادبیات , حبیب فرحزادی

در دوران تحصیلم در دانشگاه تهران اولین باری که به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شدم به خاطر نوشتن و ترجمه داستان‌هایی کوتاه با مضامین مختلف و انتشار آن در نشریات دانشجویی بود. با آن‌ که در آن زمان فضای حاکم بر نشریات دانشجویی از قواعد و مقررات حاکم بر فضای عمومی کشور بازتر بود و ما درباره موضوعات متفاوت‌تری می‌توانستیم قلم بزنیم، باز اما تیغ سانسور و توقیف وجود داشت. ترس از توقیف نشریه آن‌قدر زیاد بود که در اکثر موارد خود نویسندگان نشریات دست به خودسانسوری می‌زدند.


من اما سعی می‌کردم در کم‌ترین حد ممکن به سانسور خود دست ببرم و تا جایی که می‌توانستم صراحتا به بیان حرف‌هایم چه به صورت نوشته و چه به صورت سخنرانی می‌پرداختم که البته همین امر هم باعث محرومیت از تحصیل به مدت سه ترم برای من شد و علی رغم اینکه طی درس خواندن در هفت ترم توانستم مدرک لیسانسم را بگیرم، دوره کارشناسی برای من پنج سال به طول انجامید. اما در میان نوشته‌هایم مطلبی بود که با توجه به غلبه بر سانسور به شدت با اقبال دانشجویان قرار گرفت و در کمال ناباوری من با کوچک‌ترین اعتراضی از سوی مسئولین کمیته انضباطی مواجه نشد.


البته قبل از تعریف داستان اصلی بگویم از آنجا که من بارها به خاطر نوشته‌ها و سخنرانی‌هایم به کمیته انضباطی احضار شده بودم، خوردن نام من پای مقاله به نوبه خود و به نوعی دردسرساز بود و حداقل موجب تمرکز و توجه بیشتر ماموران کنترل ماهوی مقالات نشریات دانشجویی بر آن نوشته‌ها می‌شد. ولی در این مقاله از آنجا که موضوع مورد دغدغه من برای مدت‌های مدید بود و زبانی که برای نوشتن آن انتخاب کرده بودم ادبیاتی سخت برای نوشتن بود، برایم خیلی اهمیت داشت که اسمم حتمن در پای مقاله به عنوان نویسنده ذکر شود و این گونه شد که داستانی که برایتان تعریف می‌کنم متولد شد.


در نشریه‌ای که من سرویس ادب و هنر آن را بر عهده داشتم، قرار گذاشتیم تا پرونده‌ای را با موضوع فایده‌گرایی آماده کنیم. در این شماره هر یک از نویسندگان از زاویه نگاه مختلف به تالیف یا ترجمه مطالبی مرتبط با فایده‌گرایی پرداختند و من که باید مطلبی را در ارتباط با فایده‌گرایی در ادبیات می‌نوشتم، مانده بودم که کجای تاریخ ادبیات را دست گذارم که مورد تعرض و اعتراض واقع نشود. انتخابی که کردم پرداختن به داستان شیخ صنعان عطار بود و می‌خواستم رفتار شیخ در کنارگذاری آیین و باور و مریدان و خانواده‌ را از مظهر فایده‌گرایی توجیه کنم و بگویم این برخورد شیخ که در نگاهی عاشق دختری ترسا شده بود و به عشق او دست از همه چیز شست و به دنبالش رفت از سر فایده‌گرایی بوده و امری محترم و قابل دفاع. اما مشکل اینجا بود که شیخ صنعان و عطار هم از جمله کسانی بودند که در ادبیات جمهوری اسلامی مظهر عرفان و نیکی شناخته می‌شدند و این که من می‌آمدم و می‌گفتم شیخ که به خاطر رسیدن به معشوق قرآن سوزاند و خوک‌بانی کرد، قطعن حرفی مشکل‌دار تلقی می‌شد و موجب احضار دوباره من به کمیته انضباطی. گرچه اگر بخواهم صادقانه بگویم در آن زمان و با وجود احضارهای مکرر قبلی به این کمیته، دیگر ترسی از برخورد آنها با و برای خودم نداشتم، ولی برقراری نشریه و ادامه کار آن برایم بسیار مهم بود. پس به این فکر افتادم که چه کنم که هم حرفم را زده باشم و هم من یا نشریه مورد تعرض واقع نشویم.


کمیته انضباطی دانشگاه تهران هم مانند بسیاری از دیگر نهادهای سانسورگر و تیغ به دست خوشبختانه از حضور افراد متخصص و فهمیده خالی است و آنها علی‌رغم اظهارات صریح من در متن نسبت به برتری سکس زمینی به عشق آسمانی، تاویل مستقیم شراب به الکل خوراکی، تعریف از زیبایی زن و مذمت سبک زندگی عرفانی و تارک دنیا شدن، و فقط به این خاطر که زبان مقاله زبانی بود که به راحتی برای آنها قابل فهم و تفسیر و تاویل نبود، تمام این مطالب از چشم آنها جا ماند و نشریه به راحتی منتشر و توزیع شد و حتا بعد از توزیع نیز نه تنها اعتراضی از آنها در این باره نشنیدم بلکه تنها بازخوردی که از مقاله داشتم تعریف و تمجید دانشجویان از زاویه دیدم به داستان کلاسیک شیخ صنعان و زبانی بود که برای تعریف آن استفاده کرده بودم.


این تجربه به من و سایر نویسندگان نشریه نشان داد که چقدر ماموران کمیته انضباطی در فهم و بررسی مقالات سطحی عمل می‌کنند و قابلیت فهم صحیح متنی که اندکی زبان پیچیده‌تری داشته باشد را ندارند. این شد که بعد از این تجربه همه ما سعی کردیم به انحای مختلف از زبان‌های غیرمعمول‌ و اندکی پیچیده‌تر برای نوشتن مقالات و بیان نظرات خویش بهره بگیریم که برای دانشجویان و مخاطبان ما قابل فهم بودند ولی ماموران سانسورچی از درک آنها عاجز. و همین باعث خلق آثار و مقالاتی شد که هر هفته با استقبال شدید دانشجویان مواجه می‌شد و سانسورچیان متعرض آنها نمی‌شدند یا بهتر بگویم نمی‌دانستند باید متعرض چه شوند! و ما توانستیم نشریه را تا پایان دوران تحصیل‌ در دانشگاه حفظ کنیم و همیشه حرف‌هایمان را آن گونه که می‌خواهیم و با زبانی کمی متفاوت‌تر بزنیم. حتا وقتی که دیگر از دانشگاه و محیط آن خارج شده بودم، توسط دوستان کوچک‌تر و سال پایینی متوجه شدم این شیوه هنوز جواب می‌دهد و علی رغم بسته‌تر شدن فضا انگار چیزی به سطح معلومات و فهم ماموران تیغ به دست اضافه نشده است و کافی است چیزی که می‌نویسید یا می‌گویید را طوری عنوان کنید که آنها متوجه نشوند دقیقن چیست و همین کافی است که همیشه بتوانید چیزی که می‌خواهید را بدون ترس از سانسور و توقیف اظهار کنید.



حبیب فرحزادی
حبیب فرحزادی دانش‌آموخته حقوق از دانشگاه تهران است و در دوران تحصیل از فعالین دانشجویی بوده است. وی در دوران تحصیل به خاطر فعالیت‌ها و سخنرانی‌هایش سه ترم از تحصیل محروم و به مدت یک ماه بازداشت شد. وی به حرفه مترجمی و پژوهشگری مشغول است. در نتیجه حکم دادگاه مبنی بر ۵ سال زندان وی مجبور به ترک کشور در سال ۲۰۱۲ شد و اکنون در ایالات متحده ساکن است. ده‌ها مقاله و ترجمه از او در فضای اینترنت موجود است.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014