شکستن سانسور فردی در فیلم مستند , دلارام کارخیران

سال هزار و سیصد و هفتاد و هفت بود.من دانشجوی رشتۀ سینما بودم. سال دوم. تمرکز این مطلب دربارۀ فیلم مستند بلندی است که در آن سال ساختم.عمدا از این کار اول و کمتر دیده شده ام نام می برم.در پایان مطلب دلیلش را خواهم گفت.


من جوان بودم و کم تجربه. مادرم در بیمارستانی پرستار بود که تخصص آن کلیه بود. طبیعی است که من دانش و پیشینه ای داشتم و نسبت به این موضوع حساس بودم.بیماران نارسایی کلیه را دیده بودم و تغییر سریع شرایط جسمانیشان در این بیماری مزمن.پرسش گروه فیلمبرداری بسیار جدی بود. صف کسانی که منتظر اهدا کننده بودند شلوغ بود و اهدا کننده کم. انجمن حمایت از بیماران کلیوی با حمایت و بودجۀ دولتی به هر اهدا کننده یک میلیون تومان پاداش می داد. گاها اهدا کننده و بیمار تا پنج شش میلیون تومان آن زمان که مبلغ زیادی بودهم به توافق می رسیدند.این بودجۀ دولتی بسیاری از جوان هایی که به دلیل مسائل اجتماعی مثل بیکاری به پول نیاز داشتند را به انجمن می کشاند. همینطور معتادان به مواد مخدر و خانواده های زندانیان.


با وجود تمام تلاش های انجمن باز هم غربال کردن کسانی که قصد اهدا داشتند از فروشندگان آسان نبود.من از دانشکده به عنوان کار کلاسی مجوز گرفتم. آن زمان می شد با مجوز دانشکده فیلمبرداری کرد. پسر جوانی را پیدا کرده بودم که قصد داشت کلیه اش رو اهدا کند.در شرایط بسیار بد مالی بود با یک بچۀ دوساله،با این حال حاضر نبود بیمار را تحت فشار بگذارد و به همان پاداش دولتی قانع بود.جوان دیگری هم بود که کلیه اش را فروخته بود و حالا کلیۀ باقیمانده اش بیمار شده بود و ده برابر پولی که گرفته بود را از پول نداشته خرج دوا و درمان می کرد.اجازه گرفتیم سه روز در بیمارستان فیلمبرداری کنیم.


در جلسه توضیح دادیم که می خواهیم دربارۀ نارسایی کلیه اطلاع رسانی کنیم.هیچ حرفی از اهدا و پیوند و فروش نزدیم چون همه چیز منتفی می شد.وانمود کردیم که روز اول فقط تمرین است. به همین دلیل زیاد روی ما تمرکز نکردند. مامور حراست بنا بود از روز دوم همراه گروه باشد . تصویرهایمان را گرفتیم. با اهدا کننده ها و بیماران حرف زدیم و دوسه ساعت قبل از پایان وقتمان از بیمارستان بیرون زدیم و دیگر پشت سرمان را نگاه نکردیم. چند هفتۀ بعد دوستی مجوز فیلمبرداری به بیمارستان برده بود. دستش را گرفته بودند و به طرف تابلویی راهنماییش کرده بودند که با ماژیک قرمز و با دستخطی عصبانی روی آن نوشته شده بود ورود هر گروه فیلمبرداری تحت هر نام و مجوزی ممنوع است!بگذریم.جوانی که کلیه اهدا کرده بود و عوارض داشت را به دانشکده دعوت کردم.محل های عمومی برای اینجور مصاحبه ها بهترند. مصاحبه شونده احساس آرامش بیشتری دارد.به خانۀ پسر جوانی که می خواست کلیه اهدا کند هم رفتیم.یکبار قبل از عمل از او فیلمبرداری کردیم. بعد از عمل نظرش عوض شده بود. درد داشت. عوارض داشت و پشیمان بود و نمی خواست جلوی دوربین قرار بگیرد.


حالا که قرار است جوان ترها این مطلب را بخوانند فقط یک نکته را بگویم. یادمان باشد دورزدن سانسور با دور زدن اخلاق حرفه ای فرق دارد. دوربین مخفی آسانترین انتخاب گروه ما بود که حتی به آن فکر نکردیم. با از دست دادن تصاویر بعد از عمل من دوباره راهی انجمن حمایت از بیماران کلیوی شدم تا با پرسه زدن در اطراف آن کسانی را پیدا کنم. دلال های اطراف محل فقط دلال های کلیه نبودند.من وانمود کردم که می خواهم کلیه ام را بفروشم.پیشنهاد کار در دوبی گرفتم. از دلالی که می گفت الان به زبان خوش بهت می گم ولی اگرحرفم را گوش نکنی دفعۀ بعد دستت را می گیرم و می کشمت توی ماشین چشمت را که باز کنی در دوبی هستی.دوربین و بخش عمده ای از تصاویر ضبط شدۀ مارا یک موتوری از روی دوشم برداشت و برد.


آن فیلم هرگز دیده نشد.ولی بعدها در دوزخ اما سرد که به بچه های خیابانی می پرداخت و درداغ که به زنان تن فروش جنوب شهر تهران و چرخۀ معیوب اعتیاد و فحشا می پرداخت از تجربه اش بسیار استفاده کردم. این که مهم تر از سانسور بیرونی که بالاخره راهی برایش هست،سانسور شخصیت است.این که خود شخصیت حاضر نیست همۀ زوایا را مطرح کند و تنها راه روبه رویی با آن یک ترازوی دو کفه برابر انسان-انسان و احترام-احترام است.نه دوربین مخفی،نه شخصیت قضاوت گر و نه زاویۀ دید برتر چون فیلم در شرایط سانسور ساخته می شود ولی فیلم مستندی که نتوانسته سانسور فردی افراد را بشکند،فیلم نیست.


دلارام کارخیران



دلارام کارخیران
دلارام کارخیران در تهران متولد شده ، دانش آموختۀ رشتۀ سینما در مقظع کارشناسی ارشد از دانشگاه هنر تهران است و در حال حاضر مشغول به تحصیل دررشتۀ تولید فیلم در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه یورک است. او در ایران بیشتر به واسطۀ فیلم های مستندش که به آسیب های اجتماعی می پردازند و ترجمه های کتاب برای نوجوانان شناخته شده است.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014