شش در چهارهای سانسور شده , پروانه وحیدمنش

سال آخر رشته تاریخ در دانشگاه تهران بودم که یکی از اساتیدم از من خواست در پروژه تحقیقی «‌تاریخ دانشگاه تهران »‌با او به عنوان همکار ، کار کنم. وقتی در مورد پروژه شنیدم هیجان زده کار را قبول کردم. وقتی در مورد پروژه شنیدم هیجان زده کار را قبول کردم. تاریخ دانشگاه تهران بخش بزرگی ازتاریخ معاصر ایران بود که این پژوهش می توانست به روشن شدن آن کمک کند. قرار شد هر روز ساعت ۹ صبح تا ۴بعدازظهر به اداره بایگانی دانشگاه بروم . ابتدا قرار بود روی پرونده اساتید دانشگاه تهران کارم را شروع کنم و بعد روی دانشجویانی که در حرکت های سیاسی ، فرهنگی و علمی نقش داشته اند. در میان پوشه های خاک گرفته و کهنه بایگانی دانشگاه در خیابان ۱۶ آذر بخشی از روزهای زندگی ام شکل گرفت.


هر روز صبح در میان پوشه ها یک پرونده را بیرون می کشیدم و تا عصر از میان صفحات آن یادداشت بر می داشتم. بوی نم و خاک انباشته روی پرونده ها برای مدتی به شدت بیمارم کرد با این وجود دلم نمی خواست حتی یک روز هم از کار عقب بمانم. پرونده اساتیدی چون زرین کوب ، محمد علی سیاسی ، ژاله آموزگار ،باستانی پاریزی و دانشجویانی چون شیرین عبادی، مهرانگیز کار، سیمین بهبهانی و… جزو پرونده هایی بودند که با اشتیاق برگ به برگش را می خواندم و یادداشت بر می داشتم. درست یادم هست روزی که به پرونده ژاله آموزگار رسیدم با کمال تعجب روی پرونده ای که از دوران شاه باقی مانده بود عکس محجبه او را دیدم. مشخص بود عکس قدیمی حذف شده و عکس جدید با حجاب جایگزین آن گردیده است.


همین طور که به پرونده های زنان دانشجو و استاد بر می خوردم متوجه می شدم یا پرونده بدون عکس است یا اگر هنوز آن استاد تدریس می کند عکسی محجبه جایگزین آن شده. روزی یکی از همکاران اداره بایگانی مرا به زیر زمین آن اداره برد تا سری اسناد دانشگاه را به من نشان دهد. چون امکان نقل آن اسناد به طبقات دیگر نبود قرار شد چند هفته ای در زیر زمین کارم را ادامه دهم. صبح یک روز زمستانی وقتی در یکی از قفسه ها را باز کردم با یک کارتن مقوایی بزرگ روبرو شدم. کنجکاوی اجازه نداد بی خیالش شوم. در کارتن کاملا بسته نبود و می شد راحت آن را باز کرد و دوباره بست. با تعجب با انبوهی عکس شش در چهار سیاه و سفید از زنان بی حجاب مواجه شدم. هزاران تمام رخ ساکت در کارتن اداره بایگانی سالها بود خاک می خوردند. انگار بخشی از تاریخ را بریده بودند و در یک کارتن مدفون کرده بودند. آنجا بود که دیدم سانسور و حذف حتی تا پرونده های اداره بایگانی هم کشیده است.


چه زمان و وقتی صرف جدا کردن اینهمه عکس از آن هزاران پرونده شده بود؟‌ اما چرا آنها را سر به نیست نکرده بودند. چرا اینهمه عکس آنجا در آن کارتن مانده بود؟


بعضی جوان بودند و بعضی مسن. بعضی استاد ،‌بعضی دانشجو. در میان انبوه آنهمه عکس سیاه و سفید توانستم چند نفری را که می شناختم پیدا کنم؛ مهرانگیز کار ، سیمین بهبهانی ، سیمین دانشور ، شیرین بیانی و پروانه وثوق جزو کسانی بودند که پرونده هایشان از تصویر بی حجابشان پاک شده بود. آنها سالها بود در آن تاریکای کارتن مقوایی از دید ها پنهان شده بودند. سالها قرار بر آن بود سیمین بهبهانی بی حجاب را کسی نبیند و یا ژاله آموزگار را که در بخش فرهنگ و زبان های باستانی تدریس می کرد همه محجبه فرض کننند . لبخند آن زنان جوان کشورم که هر کدام افتخاری بودند در پرونده های جدید چهره های پوشیده در حجاب بود که رد هیچ لبخندی را نمی شد در خطوط صورتشان دید


پروانه وحیدمنش
پروانه وحیدمنش فعال حقوق بشر و جامعه مدنی، روزنامه نگار و محقق مقیم آمریکا است.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014