هنر زیر پوست شهر می رقصد – مریم دهکردی

روایت فریدون جیرانی
دختر و پسر هر دو کمتر از 20 سال دارند. نیروی انتظامی آنها را به دلیل حضور در یک استودیو و تمرین ساز و آوازخوانی دستگیر کرده است. پدر و مادر دخترک آمده اند بگویند در جریان این اتفاق هستند. افسر نیروی انتظامی نگاهشان می کند. با لحنی مشمئز کننده می گوید:«خودتون اجازه دادین اینا با هم تو اون زیرزمین باشند؟» دختر برآشفته به سمت میز مقابل افسر آگاهی می رود و فریاد می زند:«آخه مگه ما اونجا چیکار می کردیم؟»


باقی ماجرا، تعهد دادن دختر و پسر و اظهار پشیمانی والدین است از اینکه اجازه داده‌اند بچه ها مشق موسیقی کنند؛ این یعنی ممنوعیت و ظهور فاجعه! همین پرهیز و ممانعت از تمرین دو شخصیت جوان فیلم با آنها چه می کند؟ دخترک از خانه‌ی پدری می‌رمد و آرام آرام می‌خزد در کنج آپارتمانی که متعلق به دوست پدرش است؛ یعنی همان کسی که به او می گوید عمو در لحظه‌ی غفلت و مستی به او تجاوز می کند. دخترک را رنجور و پریشان و بی رمق به بیمارستان می رساند. چرا؟ چون دختر وقتی به حال آمده است، در صدد خودکشی برمی‌آید.


تا همینجای قصه هم آنچه رخ داده کم از فاجعه ندارد اما اوج تراژدی داستان جایی است که دخترک به همراه جوان دلداده اش در پی انتقام برمی‌آید. پسری که دل در گرو دختر دارد، پدر دختر را با ضربه های چاقو، در خواب از پا در می آورد. سپس مادر دختر قتل را به گردن می گیرد؛ اما در نهایت ماجرای واقعی آشکار می شود و دخترک به مرگ با طناب دار محکوم می شود. همه ی این مصیبت ها از کجا می آید؟ از جایی که دو جوان را از هنری که بدان عشق می ورزند دور می کنند! (من مادر هستم- فریدون جیرانی-1389)


روایت بهمن قبادی
تعداد زیادی از تولیدات سینمایی ایران هستند که در سالهای اخیر ماجراهایی از این دست را روایت کرده‌اند. در این فیلم‌ها به روشنی، به دلایل ظهور گروههای هنری زیرزمینی یا موانعی اشاره شده است که بر سر راه گروههای هنری و اغلب گروه‌های موسیقی در ایران وجود دارد.


از فیلم های پرفروش در گیشه همچون «آواز قو»، «چهل سالگی»، «من مادر هستم»، «میم مثل مادر» ، «تهران طهران» و «پارتی» گرفته تا فیلم های ممنوعه و توقیف شده‌ای همچون «سنتوری» و «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد». در این آثاربه صورت مستقیم به مقوله هنر و دلایل زیر زمینی شدن آنها اشاره شده است.


شاید یکی از تلخ ترین روایت ها در «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» تصویر شده است. اساسا تولید خودِ فیلم یک پروژه ی زیر زمینی است؛ بدون مجوز ساخت از وزارت ارشاد! فیلم از تدارک برگزاری یک کنسرت موسیقی از نوع رپ و راک آغاز می شود. گروهی از هنرمندان زیر زمینی ایران که در سالهای اخیر اغلبشان از ایران مهارجت کرده‌اند، حکایت آنچه را در برابر دوربین بازی می کنند که برای دریافت مجوز کنسرت‌ها، آلبوم‌ها و فعالیت‌های هنری برآنها رفته است. شاید تعداد آنها زیاد نباشد اما عزم بلندی دارند. کارها را تقسیم کرده اند و تمرین می کنند. همه ی تلاششان را می کنند بلکه بتوانند کنسرت را به صورت قانونی و در محلی مناسب برگزار کنند؛ اما هر راهی که می روند به در بسته می خورد و این تیر خلاص است. در پایان اما کنسرت و محل برگزاری آن لو می رود. عده ای دستگیر می شوند؛ اما یکی از آنها که می خواسته با درآمد حاصل از کنسرت مذکور از قفس بزرگی به نام ایران فرار کند، از پنجره خود را به بیرون می‌افکند و کات! خودکشی، پایان این روایت دردناک است که شاید به دید برخی منتقدان هنری، سیاه نمایی به نظر بیاید؛ اما واقعیت تلخی است که جامعه ی هنر ایرانی کم به آن دچار نیست.


روایتی با طعم «شاد»
فارل ویلیامز آهنگی به نام «شاد» (1) ساخت که مضمون ترانه باعث شد در اتفاقی خودجوش در سراسر دنیا جوانان کلیپ‌هایی را در یوتیوب منتشر کنند؛ در حالی که بر روی این ترانه لب می‌زنند.


چند دختر و پسر ایرانی نیز به زیبایی کلیپی (2) تهیه کردند؛ اما گمان می کنید چه شد؟ اندک زمانی پس از انتشار ویدئو بر روی یوتیوب آنها شناسایی شدند. هر کدام به شش ماه حبس و 91 ضربه شلاق محکوم شدند (3). یکی از آنها به نام ریحانه طراوتی که اولین بار ویدئو را در اینترنت منتشر کرده بود به یک سال حبس و 91 ضربه شلاق محکوم شد. آنها بی اینکه به واقع جرمی مرتکب شده باشند مورد آزار، توهین و تحقیر واقع شده به روایت گزارش های منتشر شده (4) و این ها تنها به جرم شاد بودن رخ داده بود. این سرعت عمل در شناسایی افرادی که در نظر حاکمیت مجرم محسوب می شدند، هرگز در رخدادهایی تکرار نشده است که واقعا جرم هستند! تنها کافی است پرونده ی سریالی اسید پاشی در اصفهان را با این ماجرا مقایسه کنید. اسیدپاش مذکور پس از گذشت بیش از یکسال هنوز هم شناسایی نشده است.


روایت من: هنوز در دل امیدی می‌تپد!
آشنایی دارم که یکی از هزاران فارغ التحصیل کارگردانی در ایران است. او سالهاست که روز خاصی در هفته از ساعت 7 تا 12 شب برنامه ی نمایش و نقد فیلم در خانه اش برگزار می کند. یک سینمای خانگی مجهز کوچک و جمع مشتاقی از زنان و مردان که امسال برای ششمین سال پیاپی با هم و در کنار هم می نشینند تا فیلم‌های دلخواه خود را از سینمای جهان نظاره می کنند؛ بی آنکه نگران به خطر افتادن سلامت اخلاقی جامعه باشند! بعد هم دو ساعتی در جوار قهوه و چای، به بحث و نقد می نشینند. خوش شانس بوده اند که تا به امروز، جلسات برهم نخورده است. از آن رو که معاونت سیاسی صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بارها به نمایش فیلم در خانه ها یا حضور تولیدات سینمایی ایرانی، از مجاری غیرقانونی(!) در جشنواره های بین المللی اشاره کرده است و این اتفاق را مصداق جنگ نرم علیه حاکمیت می‌داند.


در برخی از گزارش هایی که از سوی معاونت سیاسی صدا و سیما (5) منتشر شده است، عوامل ساخت، تولید و نمایش اینگونه آثار به «براندازی علیه حکومت» متهم شده اند و به گفته ی آنها سینماگرانی که بدون مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فیلم می‌سازند، قصد دارند « از این طریق در جشنواره های بین المللی حضور یافته سرمایه‌های خارجی را جذب کنند و با پیشروی این روند می توان از شکل گیری جریانی با عنوان سینمای زیرزمینی در ایران حرف زد». این ارگان تاکید می‌کند:«سینمای زیرزمینی نیز همانند موسیقی، ادبیات و دیگر شکل های هنر غیررسمی و به اصلاح زیرزمینی در ایران، به موازات جریان رسمی تولید فیلم و مناسبات حاکم بر آن شکل گرفته و توجه برخی جشنواره های بین المللی را برانگیخته است.» این اتهامات در حالی به تولیدکنندگان و برگزار کنندگان چنین برنامه‌هایی وارد می‌شود که آنها تنها از بروکراسی موجود در صدور مجوزها، سنگ اندازی‌های بی‌دلیل و خط قرمزهای متعدد و دست و پا گیر به تنگ آمده اند.


دوست هنرمند دیگری دارم که آواز می خواند. او به واسطه ی روابط خود با هنرمندان می گوید کسر بزرگی از جامعه امروز نیازهای خود را در زیرزمین ایران می جوید. سالن‌های بیلیارد زیرزمینی، کازینوهای زیرزمینی، رستوران‌های زیرزمینی، استخرها و پارتی‌ها و کنسرت‌های زیر زمینی. به نظر می رسد جامعه ی ایرانی و بخصوص نسل تازه چاره ای جز این ندارد. به خیابان آمدن و اعتراض کردن باعث می‌شود تا دستگیر و زندانی و شکنجه شوند. نوشتن و پیگیری کردن مطالبات از مجاری مدنی و قانونی منجر شده است تا از درس و تحصیل باز بمانند و در گروه دانشجویان ستاره‌دار و محروم از تحصیل قرار گیرند.


پس راه حل دیگری را بر می گزیند: آنچه روی زمین جریان دارد؛ یعنی امری که حاکمیت به جامعه تحمیل کرده است و در عوض ، بخشی از جامعه، یعنی بخشی که دلش می خواهد صدای زن هنرمند کشورش را بی توجه به جنسیتش بشنود، آن بخش که شکل خاصی از شعر را می خواند و می سراید و می فهمد، آن قسمتی از جامعه که سینما را بی سانسور و حذف و قلع وقمع می خواهد؛ خواسته هایش را زیر زمین پی می گیرد.


دلیل تلاش‌هایی از این دست، تنها عشق به هنر است. عشق به سینما، عشق به آواز، عشق به ساز و موسیقی! این عاشقان هنر هستند که خطر می کنند؛ اما از عشق دست نمی کشند!


1. http://bit.ly/1QgdMvs
2. https://www.youtube.com/watch?v=_w6OLcPfB70
3. https://hra-news.org/fa/thought-and-expression/happy-2
4. http://bbc.in/1R3H79l
4. http://bbc.in/1R3Hy3l


مریم دهکردی
مریم دهکری وبلاگ نویس و روزنامه نگار آزاد است.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014