زیرزمین پنهان


زیرزمین پنهان مجموعه ای از نوشته ها و صحبت های خودمانی هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان جامعه مدنی ایران است که به دعوت بنیاد سیامک پورزند نوشته و تهیه شده است. این مجموعه که در سال۲۰۱۶ – ۲۰۱۵ میلادی گردآوری شد دربرگیرنده داستان ها، خاطرات و نظراتی درباره تهیه، اجرا و تماشای هنرهای زیرزمینی (و یا زیرزمینی شده) با وجود محدودیت های قانونی، حکومتی، دینی و فرهنگی است.

art-gallery-946779_960_720

حکایت یک گالری – ع.ل (باید سانسور شود!)

ﺑﮫ ﻋﻨﻮان ﻣﺴﺌﻮل ﯾﮏ ﮔﺎﻟﺮی در اﯾﺮان، روﯾﺎروﺋﯽ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻠﮫ ی ﺳﺎﻧﺴﻮر، دور زدن ﯾﺎ دﺳﺖ و ﭘﻨﺠﮫ ﻧﺮم ﮐﺮدن ﺑﺎ آن ﺟﺰﺋﯽ ﺟﺪاﺋﯽ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ از ﮐﺎر ﺣﺮﻓﮫ ای ام ﺑﻮده اﺳﺖ؛ ﮔﺎه از آن ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮرده ام و ﮔﺎه ﺳﺮ ﻗﻀﯿﮫ را ھﻢ آورده ام و ﮔﺎه از اﯾن که ﺑﺎ راه ﺣﻠﯽ ﺳﺎده آن را دور زده ام ﻣﻮﺟﺒﺎت ﺣﯿﺮت دوﺳﺘﺎن و اطﺮاﻓﯿﺎن را ﻓﺮاھﻢ آورده ام. از ﻧﻤﺎﯾﺶ ﮐﺎرھﺎﯾﯽ ﮐﮫ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺮھﻨﮕﯽ در آن ھﺎ دﯾﺪه ﻣﯽ ﺷﻮد در اطﺎق ھﺎی دور از دﺳﺘﺮس ﮔﺎﻟﺮی ﮔﺮﻓﺘﮫ ﺗﺎ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪن ﺑﺮﮔﯽ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﮫ روی ﻗﺴﻤﺖ ھﺎی ﻋﺮﯾﺎن ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ﯾﺎ ﻧﻘﺎﺷﯽ، ھﻤﮫ در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﮐﮫ راھﮑﺎرھﺎﯾﯽ ھﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎﺳﻒ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰ، ﻣﻀﺤﮏ ﻧﯿﺰ ﺑﮫ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ، طﻮری ﮐﮫ ﺑﺎرھﺎ در ﺣﯿﻦ اﻧﺠﺎم ﻋﻤﻞ ﺧﻮدﺳﺎﻧﺴﻮری ﻣﺎﻧﺪه ام ﮐﮫ ﺑﺨﻨﺪم ﯾﺎ ﻧﺎراﺣﺖ ﺑﺎﺷﻢ وﻟﯽ ﺷﺎﯾﺪ در ﻧﮭﺎﯾﺖ اﯾﻦ ﻧﮫ اﺣﺴﺎس اﻧﺪوه اﺳﺖ و ﻧﮫ اﺣﺴﺎس ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺑﻠﮑﮫ ﺗﻨﮭﺎ ﺣﺲ ﺗﺎﺳﻒ ﺑﺮ ﺟﺎی ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺮای ﻗﻮاﻧﯿﻨﯽ ﺗﮭﯽ از دﻟﯿﻞ ﮐﮫ ﺑﮫ دﺳﺖ اﻓﺮادی ﺗﮭﯽ ﺗﺮ اﻋﻤﺎل ﻣﯽ ﺷﻮد.
Cassette-tape_8192

ترانهء تیزاب و حدیثِ ابریشم – امید فلاح آزاد

لطیفه‌ای تصویری در اینترنت ادعا کرده بود که نسل‌های بعدی هیچ تصوری از رابطهء بخصوصِ میانِ خودکارِ بیک و نوارِ کاست نخواهند داشت. ما و قدیمی‌تر‌ها، اما، به خوبی به یاد می‌آوریم که چطور وقتی دستگاه‌ مستعمل ضبط صوتِ خانه‌مان نوار را به اصطلاح می‌پیچاند، باید آن را با احتیاط آزاد می‌کردی و بعد با استفاده از خودکار بیک یا مدادی که شش گوش بود- نه مُدوّرـ قرقره‌ء کاست را می‌چرخاندی تا نوار جمع شود. باید دقت می‌کردی تاب درش نیفتد. گاهی دستگاه ضبط صوت، نوار را می‌جوید و چنان به هِد و سوزن گره می‌خورد که ناچار باید می‌چیدیش، اما می‌شد به آسانی با چسبِ نواری وصله‌اش کرد، و کاست دوباره می‌خواند. دوران جنگ و بمباران و تشییع جنازه‌های جمعی شهدا بود؛ دوران پاک‌سازی‌ها و خانه‌هایِ تیمی واعدام‌های شبانه؛ هر خانواری کوپن قند و دفترچهء بسیج‌اش را زیر بالشش می‌گذاشت و با جیره‌اش از دلهره و غبن و احساس گناه و همان چند کاست مستعمل موسیقی می‌ساخت و بلکه راضی هم بود. گاهی جمعه‌ها سرظهر، وقت صرفِ کلم پلو و سالاد شیرازی، بزرگتری در خانه موج رادیو را می‌گرداند و برنامهء «ترانه‌هایِ درخواستی»‌ رادیو کویت را می‌گرفت. شنونده‌ها زنگ می‌زدند و آهنگ‌هایِ شاد و قدیمی درخواست می‌کردند، اما گاهی به نظرم انگار داشت یک در میان «زن بابایِ بد» احمد معینی را پخش می‌کرد. بعد از حملهء‌ صدام، البته از رادیو کویت فقط خاطره‌ای ماند و مهتابِ رادیو بی‌بی‌سی جای آن را گرفت. آن وقت دیگر جنگ و مبادلهء اُسرا هم تمام شده بود. سال‌ آخر دبیرستان بودیم و دوستی که جمعه‌ها صبح‌ِ زود با ماشین فیاتش می‌آمد دنبالمان تا برویم باباکوهی،‌ «لامبادا» می‌گذاشت و ما عرش را سیر می‌کردیم.
biographies2

واقعیتی دیگر – بهار بهبهانی

سانسور را از بچگى به عنوان يك واقعيت شناختم. "واقعيتى ديگر" كه به من مجال خيال پردازى و داستان سرايى مى داد. داستان هايى رمزآلود. گاه شيرين و جذاب، گاه وهم انگیز.نمى دانستم پنهان مى كنند كه اصلا نبينم اش يا مثل بازى است و بايد پيدايش كنم.
maxresdefault

چهره ای دیگر از سانسور- سالومه ام‌سی

حقیقتش این است که من به عنوان یک آهنگساز زیرزمینی، با اجتناب کردن از ابزار‌های تحت کنترل دولت در زندگی هنری ام، فشار این سانسور را کمتر حس کردم. درست است که نمی توانستم اجراهای زنده داشته باشم، ولی اکثر ما دهه شصتی‌ها که در دوران جنگ به دنیا آمدیم و در دوران پس از جنگ شخصیت خود را یافتیم، کلا انتظارات زیادی نداریم. این نوشتار، موضوعش سانسوری نیست که از طرف دولت ایران به ما تحمیل می شود. در جریان نوعی از نگاه نئوـ اوریانتالیستی رسانه ای در غرب که پس از حوادث سپتامبر سال ۲۰۰۱ چهره ای جدید به خود گرفت، من نیز تحت عنوان جذابی چون «اولین رپ‌خوان زن ایران» مبحث گزارشگری بین المللی شدم. ولی چیزی نگذشت که فهمیدم حکایت من فقط تا جایی که با روایت این رسانه‌ها هم راستا باشد، ارزش بیانی دارد و هرچیزی که در چشم‌انداز از پیش تعیین شده آنها نگنجد، نادیده گرفته شده و حذف خواهد شد. ارزش خبری من رابطه مستقیم با جنسیت و ملیتم دارد و هرچیز که من را فرای یک زن و یک ایرانی، به عنوان یک انسان و یک شهروند دنیا روایت کند، سزاوار راه یافتن به نسخه نهایی خبر را ندارد. حقیقتش آن است که این نوع سانسور نئوـ اوریانتالیستی، من را بیش از سانسور جمهوری اسلامی مضطرب‌ کرده و می کند.
Blog Z

من را می توان یک فیلمساز زیرزمینی خواند – زی

آن‌چه که در ایران امروز به عنوان پدیده هنر زیرزمینی در حال گسترش است، به قدری دامنه‌ی وسیعی دارد که از اساس مهارناشدنی‌ است . بدون شک هیچ‌یک از سیستم‌های نظارتی و کنترل کننده‌ی حکومتی توانایی متوقف کردن آن‌را نخواهند داشت. از همین رو کم‌کم شاهد پذیرفتن برخی از این شاخه‌های هنری توسط حکومت خواهیم بود؛ هرچند که در مواقعی نیز با خطر مصادره به مطلوب به نفع حاکمیت نیز مواجه می‌شویم. برای مثال در وزارت فرهنگ و ارشاد شاهد هستیم که موسیقی «رپ» را با عنوان «گفتار آواز» تغییر نام داده و در محدوده‌ای بدان اجازه فعالیت داده‌اند. در حال حاضر حتی در تلویزیون ملی نیز برخی اوقات موسیقی با سبک رپ شنیده می‌شود که البته با متن‌های اعتراضی مرسوم در سبک رپ رایج دنیا همراه نیست.نمونه‌ی دیگر از این‌گونه فعالیت‌ها فشن شوهایی است که در تهران اجازه‌ی برپایی می‌یابند؛ یا «کت‌واک‌های» متعددی که اکنون دیگر به شکل قانونی در تهران برگزار می‌شود.
A01eeva-R1-113-27

دانشجوها باید اونجوری فکر کنند که ما می خواهیم نه اونطور که خودشان می خواهند! – داوود موسوی

این جمله بعد از ۱۴ سال هنوز با صدای آقای کرمی، مسئول حراست دانشگاه، در گوشم می‌پیچد. در دانشگاه برای هم‌دانشگاهی‌ها، کلاس آموزش مقدماتی عکاسی گذاشته بودم. با بچه ها دور هم جمع می‌شدیم و درباره عکاسی و کارکردش و تکنیک‌های آن صحبت می کردیم. هر از گاهی هم فیلمی نمایش می دادیم و بعد درباره آن گفتگو می کردیم. در همین مدت و نزدیک محرم سال ۱۳۷۹ بود که تصمیم گرفتم یک نمایشگاه عکس در دانشگاه برگزار کنم. عکس ها همه موضوع محرم و عاشورا داشت. یک روز به حراست دانشگاه احضار شدم. آقای کرمی، ريیس حراست با لبخندی مصنوعی، در حالی که نگاتیوهای عکسهای من در دستش بود، به من خوش آمد گفت. بعد از یک سری سوال و جواب، پرسید: منظورتون از اون عکسی که تابلوی خیابان بهشت و ورود ممنوع چی بوده؟ من گیج شده بودم و باخودم فکر می کردم که منظورش چیست؟ خندید و بعد با لحنی جدی و با صداقت این جمله را گفت که هنوز بعد از چهارده سال در گوشم هست: "دانشجوها باید اونجوری فکر کنند که ما می خواهیم نه اونطور که خودشان می خواهند و برای همین هست که ما اینجاییم."
Farhad.20

هنر زیر پوست شهر می رقصد – مریم دهکردی

آشنایی دارم که یکی از هزاران فارغ التحصیل کارگردانی در ایران است. او سالهاست که روز خاصی در هفته از ساعت 7 تا 12 شب برنامه ی نمایش و نقد فیلم در خانه اش برگزار می کند. یک سینمای خانگی مجهز کوچک و جمع مشتاقی از زنان و مردان که امسال برای ششمین سال پیاپی با هم و در کنار هم می نشینند تا فیلم‌های دلخواه خود را از سینمای جهان نظاره می کنند؛ بی آنکه نگران به خطر افتادن سلامت اخلاقی جامعه باشند! بعد هم دو ساعتی در جوار قهوه و چای، به بحث و نقد می نشینند. خوش شانس بوده اند که تا به امروز، جلسات برهم نخورده است. از آن رو که معاونت سیاسی صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بارها به نمایش فیلم در خانه ها یا حضور تولیدات سینمایی ایرانی، از مجاری غیرقانونی(!) در جشنواره های بین المللی اشاره کرده است و این اتفاق را مصداق جنگ نرم علیه حاکمیت می‌داند.
Friday_mosque-iran-yazd

نوشتار زیرزمینی و وبلاگ‌نویسی در دهه‌ی هشتاد شمسی – امیر یحیی آیت اللهی

بزرگ‌ترین آسیب وبلاگ‌نویسی زیرزمینی را می‌توان تقسیم زندگی به دو دالان موازی و آشتی‌ناپذیر دانست؛ جهان واقعی و جهان مجازی. آزادی بیان در دنیای دیجیتال منجر به تشدید آن نوع از دوگانگی شخصیتی شد که جامعه‌ای نیمه‌سنتی و گرفتار آنارشیسم معیاری مانند ایران پیش‌تر آنرا ایجاد کرده و استمرار بخشیده بود. گویی تاوان برون افکندن آن خود ممنوع در جهان وبلاگی چیزی جز این نبود که فرد هر اندازه خودش را بیش‌تر در آن بنمایاند، از تمامیت هستی خود در دنیای واقعی بیش‌تر هراسان شود و معضل «یکپارچگی شخصیتی» او را دوچندان در چنبره‌ی خود اسیر سازد. مشکل زمانی شدت ویرانگری به خود می‌گرفت که مانند «مخلوق» به طرح تردیدهای دینی و انکارهای سیاسی نیز می‌پرداخت.
المغرب_ادرار_اسلام

خودسانسوری، بلای جان وبلاگ‌نویس ایرانی – شهاب میم

در سال ۸۳ و همزمان با دستگیری وبلاگ‌نویسی در آمل مازندران، نوید محبی، احساس ترسی غریب با من همراه شد. وی نیز در نوشته‌های خود به انتشار مطالبی در باب دفاع از حقوق زنان مشغول بود. ولی بحث کردن درباره موضوعاتی که همپوشانی عقیدتی با خط‌قرمزهای جمهوری اسلامی داشت، همیشه در رسانه‌های رسمی مشمول سانسور بود و در این مقطع بود که به یکباره وبلاگ‌نویسانی مثل من احساس کردند، چشم‌هایی ناظر در حال پایش اطلاعات فضای مجازی نیز هستند. حس نامطبوعی بود.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014