پشت صحنه


وبلاگ پشت صحنه (۲۰۱۵ -۲۰۱۴) چهارمین فعالیت پروژه “شیوا: در چالش با سانسور در ایران” است. این وبلاگ مجموعه ای از یادداشت ها و دل نوشته های نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان، فعالان مدنی، وکلا و شهرندان ایرانی است که به دعوت ازبنیاد سیامک پوررند درباره آزادی بیان، چالش ها، تجارب و آرزوهایشان می نویسند.

نام این وبلاگ، پشت صحنه، یادآور شور، اشتیاق، تلاش ها و نگرانی های شهروندان ایرانی است که به هر طریقی به کار و فعالیت خود ادامه داده اند. این وبلاگ تقدیم به همه کسانی می شود که حتی وقتی از چاپ نوشته هایشان، از به نمایش گذاشتن و به صحنه آوردن آثارشان محروم شده اند، از پا ننشسته اند. به خلاقیت ادامه داده اند، هر چند در گوشه ای در خفا، در زیرزمینی نمور و یا پشت صحنه ای که نتوانند آن ها را به سهولت سرکوب کنند.

2f65e18

سانسور می شویم ، مرتضی اسماعیل پور

گاهی خودمان بلای جان خودمان می شویم. نوشتن را بیش از ده سالی است که به صورت یادداشت نویسی و گاهی به صورت گزارش برای بعضی رسانه ها شروع کرده ام. از همان اول راه، هزار مبادا و اگر را تکرار میکردیم، یعنی کاری کردند که تکرار کنیم. خط قرمزها رعایت شود، مبادا شخص اول، شخص دوم ،هزار شخص دیگر زیر نوشتار نقد وارد شوند! اینها حرفهای یک نفر نه! بلکه ده ها مدیر و سردبیر مربوطه بود.
parvaneh 2

به عمد سانسور می کنیم , پروانه وحیدمنش

چند سالی بود روی پروژه تاریخ یهودیان ایران کار می کردم. وقتی این موضوع را به عنوان تز کارشناسی ارشد به گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی اعلام کردم با مخالفت جدی آنان روبرو شدم. یکی از اساتیدم مرا به اتاقش صدا کرد و تلویحا گفت که امکان انجام چنین پژوهشی در دانشگاه وجود ندارد. اینکه بتوان یک کار پٰژوهشی بدون سانسور و بی طرف را ارائه دهم از دید این استاد غیر ممکن بود.
parvaneh 4

شش در چهارهای سانسور شده , پروانه وحیدمنش

سال آخر رشته تاریخ در دانشگاه تهران بودم که یکی از اساتیدم از من خواست در پروژه تحقیقی «‌تاریخ دانشگاه تهران »‌با او به عنوان همکار ، کار کنم. وقتی در مورد پروژه شنیدم هیجان زده کار را قبول کردم. وقتی در مورد پروژه شنیدم هیجان زده کار را قبول کردم. تاریخ دانشگاه تهران بخش بزرگی ازتاریخ معاصر ایران بود که این پژوهش می توانست به روشن شدن آن کمک کند. قرار شد هر روز ساعت ۹ صبح تا ۴بعدازظهر به اداره بایگانی دانشگاه بروم . ابتدا قرار بود روی پرونده اساتید دانشگاه تهران کارم را شروع کنم و بعد روی دانشجویانی که در حرکت های سیاسی ، فرهنگی و علمی نقش داشته اند. در میان پوشه های خاک گرفته و کهنه بایگانی دانشگاه در خیابان ۱۶ آذر بخشی از روزهای زندگی ام شکل گرفت.
Hasan-Sarbakhshian

تیغ سانسور روی عکس , حسن سربخشیان

همزمان با آخرین سال دوره دوم ریاست جمهوری آقای محمد خاتمی تصمیم گرفتم کتابی از عکسهایم را بچاپ برسانم. حضورم برای پوشش دو جنگ افغانستان و عراق، همچنین اتفاق های بی شمار داخل ایران در دوران هشت ساله اصلاحات کار انتخاب عکسها را برایم بسیار دشوار کرده بود. از طرفی هیچ ناشری نیز حاضر نبود برای چنین مجموعه ای که دید غالب آن ثبت رویدادهای آن سالها بود هزینه کند، لذا خودم به عنوان ناشر کتاب مجموعه انتخاب شده را برای دریافت اجازه نشر به اداره کل کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تحویل دادم. بعد از چند ماه بلاتکلیفی و پیگیری بسیار، درست قبل از انتخاباتی که نتیجه اش انتخاب آقای محمود احمدی نژاد بعنوان رییس جمهور بود تلفنم زنگ خورد. پشت خط صدایی بود که خود را از اداره کتاب معرفی می کرد و از من خواست برای پاره ای توضیحات به آن اداره کل بروم.
teacher's day

موضوع زنگ انشاء: روز معلم , مرتضی نیک پندار

دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بودم. هم درس‌خوان بودم و هم چموش. اردیبهشت داشت فرا می‌رسید و همراهش روز معلم هم. به روال همه سال‌های مدرسه، دوباره باید انشاء می‌نوشتیم و در ستایش معلم چند ورقی را سیاه می‌کردیم. قاعده‌ها را از بر می‌دانستیم؛ یکی دو بیت شعر در وصف مقام شامخ باید پیدا کنیم، بگذاریم کنار یک خاطره از زمزمه محبت معلم و نتیجه بگیریم که ما، آینده‌سازان فردا، هر چه داریم مدیون لطف اوست. می‌شد بی‌دردسر انشا را بنویسم و اوقات عزیز بهاری را به خوشی بگذارنم. اما سرکشیِ خامِ نهادِ ناآرامم کار دستم داد.
image 2

ماجرای یک کنفرانس , مهراوه نظری

سال ۱۳۸۸ بود که برای شرکت در کنفرانسی با موضوع آموزش عازم خارج از کشور بودم. برای ارائه مقاله ای با عنوان "تاثیر آموزش بر عدم واکنش زنان به خشونت جنسیتی در محیط کار" می رفتم.
image 1

عجز سانسور از درک ادبیات , حبیب فرحزادی

در دوران تحصیلم در دانشگاه تهران اولین باری که به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شدم به خاطر نوشتن و ترجمه داستان‌هایی کوتاه با مضامین مختلف و انتشار آن در نشریات دانشجویی بود. با آن‌ که در آن زمان فضای حاکم بر نشریات دانشجویی از قواعد و مقررات حاکم بر فضای عمومی کشور بازتر بود و ما درباره موضوعات متفاوت‌تری می‌توانستیم قلم بزنیم، باز اما تیغ سانسور و توقیف وجود داشت. ترس از توقیف نشریه آن‌قدر زیاد بود که در اکثر موارد خود نویسندگان نشریات دست به خودسانسوری می‌زدند.
Radin- photo

سانسور در سینما , رادین صالحی

به عنوان نمونه ازیکی از تجربه های شخصی خودم در یک فیلم کوتاه و دانشجویی مثالی می آورم . یک فیلم انتزاعی و جسورانه که از حق زن بر بدن و تخیلش می گفت. اولین مشکل به نوعی همان نمایش اندرونی بود . تصور کنید در اتاق خوابی بعد از یک رابطه جنسی مرد در تخت خوابیده و زن با حجاب کامل اسلامی نشسته و به او نگاه می کند. این تصویر سینمای حکومتی است ولی کیست که نداند چنین صحنه ای با واقعیت زندگی در تضاد کامل است به ویژه که موضوع فیلم هم حق زن بر بدن و تخیلش باشد.
Mana photo

داستان اجرای یک تئاتر بی کلام , مانا مدرس

وقتی اسم تئاتر به میان می آید،معمولا ذهن آدم ها به طرف نمایشنامه ای می رود که با گفتگو و سایر عناصر تئاتری جلو می رود. شاید درنگاه اول سد سانسور دربرابر این گونه نمایش محکم تر جلوه کند ولی واقعیت این است که تعدیل گفتگو و اصلاح آن به مراتب ساده تر از تئاتر حرکت است چون حداقل در اصل موضوع مخالفتی وجود ندارد ولی تئاتر حرکت همیشه در معرض اتهام "رقص" بودن است و "رقص" پیش تر از ریشه منتفی است و این بدین معنی است که اصلا نه بهش فکر کن و نه دنبالش باش.
.

زبان

  • English
  • Farsi
  • ما را دنبال کنید

  • Facebook
  • YouTube
  • SoundCloud
  • در تماس باشید

    info[at]pourzandfoundation.org

    © Siamak Pourzand Foundation, 2014